هو الودود

یادمه وقتی شروع کردیم ، خیلی کوچیک بود ... خیلی دوستش داشتیم ... جفتمون واسه تک تک نفسهاش ارزش قائل بودیم ... با هر سختی بود شروع کردیم اول از همه براش دنبال یه اسم گشتیم ، گفتیم که چی باشه و چی نباشه ... گفتیم کی باشه و همه هم باشن ... ! از من تو گرفته تا ترکهای در و دیوار دانشگاه ...

 

روز به روز باهاش بودیم ... پا به پاش اومدیم تا راه رفتن یاد بگیره ... گرفت ووو خوب هم یاد گرفت ... دوید ... تند هم دوید ... سریع ... گاهی هم ایستاد و نفسی تازه کرد و دوباره شروع کرد ... توی تمام لحظه ها با ما بود ، در کنار ما بود ، با ما خندید . . . گریه کرد ، همه جا با ما بود ، حتی توی امتحانای ترم !!!

توی سال جدید در کنار ما و کنار سفره ی هفت سین نشست و عین ما دعا کرد ... دعا کرد که امسال هم خنده از روی لبهامون پاک نشه ... و باز هم با ما اومد و اومد و اومد . . .

و حالا ... امروز ... 12 مهر ماه ... آی تی پی یو ما ... یک ساله شد ... باور کنین انگار همین دیروز بود ... باور کنین راست می گیم ... ! ولی الان آی تی پی یو روی پای خودش ایستاده و در کنار ماست ...

و همه از صمیم قلب دوستش داریم ...

آی تی پی یو ... تولدت مبارک ...

اردلان و احسان